ممیّز

رفت‌و‌آمدی مداوم، میان رؤیا و حقیقت.

ممیّز

رفت‌و‌آمدی مداوم، میان رؤیا و حقیقت.

جمعه, ۶ مهر ۱۳۹۷، ۰۷:۲۲ ب.ظ

شاید این جمعه. (با شرط حجاب)

توصیف سیر افکار و حسّی که درین سه هفته داشته‌ام مشکل است. سنگ‌هایم را با خودم واکنده‌ام و مازنی یادگرفته‌ام و برنج پخته‌ام. جمله زیاد پشت هم ردیف کردم امّا زمان نگارش ذهنی‌شان تایپ نشد و حالا انگار داستانی را هزاران بار تعریف کرده باشم. دیگر زبانم برای تفصیل ماجرا نمی‌چرخد.
می‌خواهم ظهور کنم. بالأخره. بعد از این حجم انتظار شمایان. از همه می‌خواهم از همین جمعه فسق‌وفجورشان را کنار گذاشته وبرای ظهورم که به احتمال زیاد از بیت رهبری خواهد بود دعا کنند. شاید این جمعه. 
عوض شده‌ام. جاافتاده‌ام. این دو سه ماه را در نقطه‌عطف‌های زندگی‌ام جا می‌دهم. انگار دامنه‌ی عذاب روحی‌ای که می‌توان کشید در ذهنم به مراتب گسترده‌تر شده‌ست. شاید الآن نتوانم بنویسمش ولی ردّش در هرچه بعد ازین بگویم خواهد بود. خیلی دیده‌ام. 
و حالا دارم برمی‌گردم. از روز سفر گریه‌های هرروزه‌ام متوقّف شد. به رقصیدن بازگشته‌ام. (ناگوار برای هرآنکه روزی رقصیدنم را تماشا کرده) و ذخیره‌ی شکلات جیب کناری کیفم، که برای بچّه‌هایی‌ست که در راه می‌بینم دوباره پر شده است. 
تجلّی حضرت. هرچند همه‌مان می‌دانیم که به این سادگی‌ها هم نیست.
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۷/۰۷/۰۶
سا را

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی